تبلیغات
غم شیرین - مردکور
 
غم شیرین
لحظاتی باعشقی داشته باشید
دوشنبه 11 اردیبهشت 1391 :: نویسنده : محمد جواد   
روزی مردکوری  روی پله هاساختمانی نشسته  وکلاه وتابلویی رادرکنارپایش قرارداده بودروی تابلوخوانده می شد:من کورهستم لطفاکمک کنید.
روزنامه نگارخلاقی ازکناراومی گذشت نگاهی به او انداخت فقط چندسکه درداخل کلاه بوداوچندسکه داخل کلاه انداخت وبدون اینک ازمرد کوراجازه بگیردتابلورو و رداشت  ان رابرگرداندواعلان دیگری برپشت ان نوشت وتابلو راکنارپای مردقراردادوانجاراترک کرد.
عصران روز  روزنامه نگاربه ان محل برگشت ومتوجه شدکه کلاه ان مردکورپرازاسکناس وسکه شده است.
مردکورازروی صدای قدمهای اوخبرنگارراشناخت وخواست اگراوهمان کسی هست که ان تابلو رانوشته 
بگوید که برروی ان چه چیزی نوشته است ؟وزنامه نگارجواب داد چیزمهمی نبود،من فقطمنن فقط نوشته 
شمارابه صورت دیگری نوشتم ولبخندی زدورفت.
مردکورهیچ وقت ندانست مه اوچه نوشته است ولی روی تابلو او خوانده میشد
"امروزبهاراست،ولی من نمی توانم انراببینم!!!!




نوع مطلب : مطالب عشقی، 
برچسب ها :




درباره وبلاگ

سلام
ممنون که به وبلاگ ماسرزدید
امیدواریم لحظات باعشقی را دراین جاسپری کنید

فقط
.
.
.
نظریادت نره

مدیر وبلاگ : محمد جواد
پیداکن

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :