تبلیغات
غم شیرین - رسم زمونه
 
غم شیرین
لحظاتی باعشقی داشته باشید
سه شنبه 6 تیر 1391 :: نویسنده : محمد جواد   

عاشقی محنت بسیار کشید

تالب دجله به معشوقه رسید

نشد از گل رویش سیرآب

که فلک دسته گلی داد به آب

نازنین چشم به شط دوخته بود

فارغ از عاشق دل سوخته بود

دید کز روی شط آید به شتاب

نو گلی چون گل رویش شاداب

گفت به به چه گل رعنایی است

لایق دست چو من زیبایست

حیف ازاین گل که برد آب او را

کند از منظره نایاب اورا

زین سخن عاشق معشوقه پرست

جست در آب چو ماهی ازشست

خوانده بود این مثل آن مایه ناز

که نکویی کن ودر آب انداز

خواست کآزاد کند از بندش

اسم گل بردو در آب افکندش

گفت رو تا که زهجرم برهی

نام بی مهری بر من ننهی

مورد نیکی خواست کردم

از غم خویش خلاصت کردم

باری آن عاشق بیچاره چو بط

دل به دریا زدو افتاد به شط

دید آبی است فراوان و درست

به نشاط آمدو دست از جان شست

دست وپایی زد و گل را بربود

سوی دلدارش پرتاب نمود

گفت کای آفت جان سنبل تو

ما که رفتیم بگیر این گل تو

بکنش زیب سر ای دلبر من

یاد آبی که گذشت از سر من

جز برای دل من بوش مکن

عاشق خویش فراموش مکن

خود ندانست مگر عاشق ما

که ز خوبان نتوان خواست وفا

عاشقان راهمه گر آب برد

خوب رویان همه را خواب برد

باتشکراز:مهسا




نوع مطلب : شعرعشقی، 
برچسب ها : رسم زمونه، شعرعشقی، عاشقانه ها، دوست داشتن، غم شیرین، زمان، polidv،




درباره وبلاگ

سلام
ممنون که به وبلاگ ماسرزدید
امیدواریم لحظات باعشقی را دراین جاسپری کنید

فقط
.
.
.
نظریادت نره

مدیر وبلاگ : محمد جواد
پیداکن

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :